السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

1050

تعليقات نقض ( فارسى )

امير المؤمنين ( ع ) روايت نموده و مضمونش آنست كه : من با حضرت رسالت پناهى ( ص ) رفتم تا بكعبه رسيديم پس آن حضرت امر فرمودند مرا كه بنشين از براى من ، پس بر منكب من برآمدند ، پس من قصد كردم كه برخيزم . آن حضرت ضعف مرا دريافتند نه از بار وجود شريف ايشان بلكه از بار عظمت نبوّت كه حمل آن بيرون از احاطهء بشريست و از دوش من فرود آمدند و خود نشستند و فرمودند كه : بر بالاى منكب من برآى . فرمان ايشان را بجا آوردم . پس آن حضرت از جاى برخاستند در آن حال كه من بر منكب ايشان بودم بتحقيق كه در آن وقت اگر مىخواستم مىرسيدم بكنارهاى آسمان ، تا آنكه بر بالاى خانهء كعبه برآمدم و بر بام خانه صورتى چند از مس يا از روى بود و آن بتها بود كه كفّار قريش جمع كرده بودند . پس آنها را از جانب يمين و از جانب يسار و پس و پيش خانه برمىداشتم و جمع مىنمودم تا آنكه قدرت بر همه يافتم . پس حضرت رسالت پناه ( ص ) مرا فرمودند كه : آن صورتها را بينداز . پس آنها را از بام كعبه به زير انداختم و هم درهم شكست چنان كه شكسته مىشود شيشه‌ها يعنى آواز شكستن آنها مانند شكستن شيشه‌ها بود . پس فرود آمدم از بام خانه و باتّفاق آن حضرت مىرفتم بر وجهى كه سبق مىگرفتيم يعنى تند مىرفتيم تا آنكه پنهان شديم در خانهء خود از بيم اينكه مبادا يكى از مشركان مكّه ما را ببيند و از اين كلام كه « انطلقت أنا » ( تا آخر ) چنين معلوم مىشود كه اين بت‌شكنى پيش از فتح مكّه بوده . و حكمت در آنكه حضرت رسالت پناهى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - حضرت امير المؤمنين را - عليه السلام - بر دوش مبارك خود برداشتند بر وجهى كه شيخ شهيد - عليه الرحمه - در رسالهء چهل حديث از حضرت امام همام جعفر الصادق - عليه السلام - نقل كرده آن است كه حضرت امير بواسطهء من ابطال بت‌پرستى مىكند و شرك را بر طرف ميسازد و مقصود اظهار ارتفاع قدر حضرت امير است بر خلايق و نيز اشعار است به آنكه حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - معصوم